حدیث سلسله الذهب

حديث سلسلة الذهب
حديث سلسلة الذهب حديثي است كه از حضرت رضا(ع) به هنگام ورود ايشان به نيشابور نقل شده و عدّه كثيري آن را براي خود نوشتهاند. اين حديث با اختلافات ناچيزي مربوط به شرايط و اوضاع و احوال املاء و استملاي آن، در منابع كهني چون تاريخ نيشابور و توحيد صدق، عيون اخبار الرضا، امالي شيخ مفيد، ربع الأبرار زمخشري، التدوين رافعي، فصول المهمه ابن صباغ مالكي، كشف الغمه اربلي و منابع جديدتر چون كنز العمّال متقي هندي، بحار الأنوار مجلسي نقل شده است.
سند اين روايت يازده گونه در كتابهاي نامبرده آمده است. در تماي مدارك يازدهگانه روايي و تاريخي، اين حديث با اندكي زياده و نقصان و اختلاف در عبارت به بيست و دو طريق از زبان حضرت رضا(ع) نقل گرديده است. گفتني است از اين بيست و دو مورد، و يازده مأخذ و مدرك تاريخي و روايي جمعاً شش مورد، در پنج مأخذ پس از ذكر اصل حديث جمله (بشروطها و أنا من شروطها) ثبت شده است. كه در برخي از موارد پس از قيد ( زاد فيها ) و در بعضي ديگر، پس از ذكر (فلمّا مرّت الراحله) جمله (بشروطها و أنا من شروطها) بيان شده است. كه از اين پنج مأخذ و شش مدرك، چهار مأخذ و يك مورد به شيعيان و تنها يك مأخذ مربوط به قندوزي حنفي ميباشد. در اين جا روايتي كه مرحوم حاج شيخ عباس قمّي از چند روايت بحار الأنوار پسنديده و در سفينة البحار آورده است و برابر با نقل كشف الغمه اربلي در بحار الانوار است، از بحار و سفينه نقل و ترجمه ميشود:
عماد الدين محمد بن ابي سعيد بن عبدالكريم وزّان در محرم سال 596 هـ . ق نقل كرد كه صاحب كتاب تاريخ نيشابور در كتابش آورده كه هنگامي علي بن موسي الرضا(ع) در سفري كه در همان سفر به فيض شهادت نايل آمد، به نيشابور رسيد، در مَهدي بر روي يك استر سفيد رنگ مايل به خاكستري نشسته بود در راه بازار، دو حافظ احاديث نبوي يعني ابوزرعه و محمد بن اسلم طوسي، رحمهما الله به حضور حضرت راه يافتند و گفتند: اي بزرگوار و بزرگ زاده، اي امام و فرزند ائمه به حق پدران مطهّر و نياكان گراميت، چهره مباركت را به ما بنما و براي ما از پدران و جدّت حديثي به يادگار نقل كن، استر ايستاد، سايبان كنار رفت و چشمان مسلمانان به طلعت مبارك او روشن شد. گيسوان بافته و فرو هشته او همانند گيسوان رسول اللَّه(ص) بود، و مردم از هر طبقهاي حاضر و ايستاده بودند، بعضي فرياد ميزدند، بعضي ميگريستند و جامه پاك ميكردند يا در خاك غلتيدند يا باربند استر او را ميبوسيدند و به سوي سايبان او گردن ميكشيدند، و اشكها چون جويباران روان بود، بعضي از ائمه حاضر در ميان جمعيت [به ديگران] بانك زدند اي مردم گوش فرا دهيد و عترت رسول اللَّه(ص) را نيازاريد و خاموش باشيد. آن گاه حضرت صلوات اللَّه عليه، اين حديث را املا كرد و عدّه دواتها بالغ بر بيست و چهار هزار بود، به علاوه تعداد بسياري قلمدان، نويسندگان اصلي حديث ابوزرعه رازي و محمد بن اسلم طوسي رحمهما اللَّه بودند.
حضرت(ع) فرمود: پدرم موسي بن جعفر الكاظم گفت: كه پدرم جعفر بن محمد الصادق گفت: كه پدرم محمد بن الباقر گفت: كه پدرم علي بن حسين گفت: كه پدرم حسين بن علي شهيد ارض كربلا گفت: كه برادرم و پسر عمم محمد رسول اللّه(ص) فرمود: كه جبرئيل مرا گفت: كه از حضرت ربّ العزّه - سبحانه و تعالي- شنيدم كه فرمود: كلمة لا اله الا اللّه حصني فمن قالها دخل حصني و من دخل حصني أمن من عذابي.
عبارت حديث در بعضي منابع تفاوتهايي دارد از جمله در توحيد صدوق چنين است: فمن دخله أمن مِن عذابي، شيخ صدوق در توحيد اين حديث را با سلسله راويان متفاوت هم نقل كرده است، در يكي از روايتهاي او آمده است كه چون مركب امام به حركت در آمد حضرت ندا در داد: بشروطها و أنا من شروطها، و شيخ در توضيح آن نوشته است: از شروط آن اقرار به حضرت رضا(ع) است به اين كه امامي از جانب خداوند عزّوجلّ بر بندگان او است و اطاعت از او بر بندگان واجب است.
در اين جا كه چرا ناقلان و نگارشگران تاريخي يا ارباب حديث از فريقين از آوردن عبارت (أنا من شروطها) غفلت كردهاند، و يا آن را ناديده انگاشتهاند، با توجه به درجه اهميت موضوع شايد بنابر جهاتي باشد كه بر دانشمندان پوشيده نيست، و احتمال ميرود كه يكي از اين جهات بيان دو گونه بودن سخن امام(ع) باشد. شايد نگارشگران سخنان ديكته شده امام را در مرحله نخست مينگاشتهاند و در مرحله ديگر غفلت كرده باشند، و يا اين كه با طبع و خواست برخي از گروههاي گوناگوني كه در آن اجتماع بي مانند بودهاند، سازگار نبوده و يا سانسور شديد دستگاه حكومت، با توجه به اين كه گروهي از مأموران همراه حضرت بودهاند ايجاب ميكرده كه آن قسمت از بيان امام(ع) را نگارشگران حذف كنند، گرچه بعيد نمينمايد كه بعدها، برخي از نگارشگران آن قسمت را حذف كرده باشند و يا اين كه اصولاً نگارشگران اين جمله را از اصل حديث ندانستهاند و شايد خواست امام نيز باشد كه در دو مرحله سخن آن حضرت را به دو گونه بيان كنند. چون با خواهش فراواني از آن حضرت خواستند كه حديثي از نياكانش نقل كند و آن حضرت هم از پدرانش حديثي نقل كرده، سپس آن جمله (بشروطها و انا من شروطها) را از خويش گفته باشد و راويان نيز كه متوجه بودهاند آن جمله از خود حضرت ميباشد آن را حذف كردهاند.
با اين همه، خودداري نگارشگران در بيان مطلب و يا غفلت آنان از نگارش به هر شكلي و به هر انگيزهاي كه باشد دليلي بر بيان نكردن امام در اين زمينه نيست، علاوه بر اين كه اسناد ديگر تاريخي و روايي گواه روشني بر بودن اين جمله در ذيل حديث است و شايد بتوان گفت كه هيچ حديثي به اندازه اين روايت روايان راستگو و مورد اعتماد نداشته باشد.
و اما اين كه چرا امام جمله (بشروطها و انا من شروطها) را بر آن روايت افزوده است، در اين مورد نيز ميتوان گفت: پس از آن سلسله اسنادي كه امام از پدرانش كه در واقع جانشين آنان بوده، ارائه كرده است. بيان اخير، سندي حتمي به شمار ميآيد و آن حضرت با اين سخن خود مسأله ولايت و رهبري را با توحيد و يكتاپرستي درهم آميخته و اعلان داشته است و نه تنها رهبري خود را از شرطهاي توحيد و يكتاپرستي معرفي نموده، بلكه اسنادي را نيز كه در آغاز متن حديث بيان نموده از شروط توحيد معرفي كرده است و به مردم فهمانيده كه پذيرفتن ولايت يكايك امامان معصوم از شرطهاي يكتاپرستي است.
از اين رو شيخ صدوق در ذيل همين روايت گويد: اقرار امام به اين كه مفترض الطاعة بر بندگان بوده بدين معنا ميباشد كه پذيرفتن ولايت آن حضرت و نياكانش ملازم با پذيرفتن توحيد و يگاني پروردگار جهان است.
اكنون اين نكته قابل دقّت و بحث است كه چرا امام سخن خود را يكباره ايراد نكرده، بلكه جمله پاياني را با فاصله بيان كرده است؟
در اين مورد نيز چند مطلب قابل دقت و بررسي است:
اول: شايد بدين جهت بود كه امام ميخواسته حديثي را كه از پدرانش نقل ميكند از سخن خود كه بر آن ميافزايد كاملاً جدا و متمايز سازد تا نگارندگان نيز اين دو را جدا بدانند. و جمله (بشروطها و أنا من شروطها) را از اصل حديث نشمارند.
دوم: ترديدي نيست كه آن جمعيت انبوه از نظر ايمان و اعتقاد با يكديگر همتراز نبودند، زيرا برخي بر اساس نصّ و تعيين به امامت آن حضرت معتقد بودند و گروهي بر اين عقيده بودند كه چون يكي از فرزندان علي(ع) و بهترين مسلمانان است به امامت و رهبري وي اعتقاد داشتند. و شايد گروهي آن حضرت را نشاني بي همتا از جهت علم و معرفت و دانش و شناخت و گفتار و كردار و اخلاق ميدانستهاند و شايد گروه ديگر نيز او را فقط از جهت اين كه نسبش به پيامبر(ص) ميرسد، امام و رهبر ميپنداشتهاند و نميدانستهاند كه شرايط امامت و رهبري چيست؟
----------------------------------------
پاورقي:
1- بحارالأنوار 49 / 123.
2- التوحيد / 24.
3- التوحيد / 24- 25.
4- التوحيد / 25

