اهداف مامون از تحميل ولايتعهدي
اهداف مامون از تحميل ولايتعهدي:
اصرار مامون در تحميل ولايتعهدي بر امام، خود نشان ميدهد كه او اهداف مهمي را از اين كار دنبال ميكرده است.
آنچه را كه از قراين و گواهي منابع تاريخي ميتوان شناسايي كرد، در موارد ذيل خلاصه ميشود:
الف - كاستن از تضادّ علويان با عباسيان
ب - فرو نشاندن نهضتها
ج - نظارت بر امام و محدود ساختن آن حضرت
د - مخدوش ساختن قداست امام(ع)
ه - مشروع جلوه دادن خلافت
و - يافتن پايگاه مردمي.
ل - مقابله با انديشه شيعيان خراسان
ن - تهدید عباسیان
ی - تاييديه گرفتن از علويان
الف - كاستن از تضادّ علويان با عباسيان
يكي از مواردي كه به عنوان انگيزه مامون در تفويض ولايتعهدي به حضرت رضا(ع)، مطرح شده است و برخي آن را پذيرفتهاند، مسأله ايجاد همبستگي ميان علويان و عباسيان است، زيرا با سقوط امويان و انتقال حكومت به عباسيان، تنها خطري كه كيان عباسيان را به طور جدي تهديد ميكرد علويان و نهضتهاي آنان بود.
زمامداران عباسي قبل از مامون بويژه منصور و هارون با قدرت هر چه تمامتر با علويان رفتار خشونت آميز داشتند و اين خشونتها بود كه آتش كينه را ميان دو تيره علوي و عباسي كه فرزندان عموي يكديگر به شمار ميآمدند روز به روز شعله ورتر ميساخت.
مامون با تدبير خاصي كه داشت تلاش كرد تا سياست گذشتگان را دنبال نكند. وي تا حدودي نسبت به علويان نرمش رفتاري داشت و حتي با كساني كه رهبري شورشهاي ضد دولتي را بر عهده داشتند (مانند محمد بن جعفر و زيد بن موسي) سخت نگرفت، بلكه پس از دست يافتن بر ايشان، آنان را مورد عفو قرار داد.
به گفته دكتر رفاعي، هر دولت جديدي در آغاز تلاش ميكند تا از مردم كسب اعتماد نمايد و با دوري جستن از خشونت، در جهت تاليف دلها گام بردارد و بدين وسيله پايههاي قدرت و حكومت خود را مستحكم سازد.1 وي ميافزايد:
"مامون همين سياست را دستورالعمل حكومت خود ساخت و هيچ بعيد نمينمايد كه يكي از اهدافش در انتقال امام(ع) از مدينه به خراسان اجراي همان سياست فوق باشد، همچنان كه براي جلب اعتماد علويان حاضر شد تا دو دختر خود را به ازدواج دو شخصيت بزرگ از اين خاندان در آورد و با وصلت امام رضا(ع) و نيز جواد الائمه(ع) نهايت علاقه خود را ابراز دارد و رشتهاي ناگسستني ميان خود و علويان برقرار سازد"2.
احمد امين مصري نيز مينويسد:
"مامون در اين فكر بود كه اگر بتواند ميان اين دو خاندان صلح و آشتي به وجود آورد، به پيروزي بزرگي نايل شده است." 3
به هر حال، پذيرش اين نكته كه مامون در انديشه ائتلاف علويان و عباسيان بوده است چندان دشوار نيست، ولي آنچه را نميتوان به آساني پذيرفت اين است كه انگيزه او خيرخواهانه بوده باشد. با شخصيتي كه از مامون در تاريخ بر جاي مانده است و قرائن بسياري آن را گواهي ميكند، او جز به حكومت نميانديشيد و انديشه ايجاد صلح ميان دو تيره نيز نوعي مصلحت انديشي در راه حفظ حكومت بوده است. پس صلاح خويش را در اين راه ديده بود، نه مصلحت اسلام و جامعه اسلامي را. به ديگر سخن، نقشه ايجاد اتئلاف، يك طرح عاطفي و يا اخلاقي نبود، بلكه طرحي سياسي در جهت اهداف حكومتي به شمار ميرفت و گرنه مأمون ايماني به انديشه علويان و اعتقادي به خويشاوندي با ايشان نداشت و اگر آنان را خطر ميپنداشت، از ميان ميبرد؛ چنان كه ابوالفرج اصفهاني ده تن از نيكان علوي را نام ميبرد كه در عصر مامون و به دستور وي بهقتل رسيدهاند4.
مامون در رسالهاي كه براي عباسيان به بغداد ميفرستد، به آنان اطمينان خاطر ميدهد كه هدف، واگذاري حكومت به علويان نيست و مينويسد:
"من اين كار (بيعت با علي بن موسي) را به خاطر حفظ خون شما و دفاع از شما انجام دادهام و اكرام به آل علي(ع) را وسيلهاي بيش نميدانم. اگر شما گمان ميكنيد خلافت به آنان خواهد رسيد چنين نيست. من در انديشه كار شما و اعقاب و فرزندان شما هستم"5.
ب - فرونشاندن نهضتها
فرزندان غيور و دينخواه علي(ع) و فاطمه(س) از عصر خلفاي اموي گرفته تا دوران بنيعباس همواره با حكومتهاي معاصر خود در جنگ و ستيز بودهاند؛ هر چند در عصر بنيعباس اين قيامها به اوج خود رسيد. خطر اين قيامها براي حكومت مامون جدي بود؛ حكومتي نوپا كه قبل از استقرار كامل، با جنگي چند ساله از سوي امين روبرو شد و ديري نپاييد كه هرج و مرج، بيشتر شهرهاي اسلامي را فرا گرفت و ناامني و اضطراب بر جامعه حاكم شد. در آن جنگ هر چند خليفه مهمترين رقيب خود را از پاي در آورد، ولي بسياري از هوادارانش را كه بيشتر از عباسيان بودند، از دست داد و اين نابساماني اوضاع، زمينه را براي تحرك ديگر مخالفان فراهم ساخته بود، به طوري كه در نقاط مختلف قلمرو حكومت اسلامي سخن از برچيده شدن نظام ماموني در ميان بود. در كوفه "ابوالسرايا" با قيام خود ضربههاي سختي بر لشكريان مامون وارد آورد و بنابر گزارشي تاريخي، در طول كمتر از ده ماه، دويست هزار نفر از هواداران خليفه به قتل رسيدند6.
از سوي ديگر، قيام علويان در بصره نيز مشكل ديگري بود كه همه روزه اخبار نگران كنندهاي را براي مامون به همراه داشت، تا جايي كه اجازه هر نوع تصميمگيري را از وي سلب كرده بود7.
در نواحي مكه و حجاز قيام "محمد بن جعفر" معروف به "ديباج" كه حمايت بسياري از آل ابيطالب را همراه داشت به بيعت مردم با وي انجاميد و در نتيجه نواحي حجاز به اختيار او در آمد8.
ناحيه يمن به دست "ابراهيم بن موسي بن جعفر" سقوط كرد و با فرار عاملان و كارگزاران حكومت ماموني، اين منطقه وسيع تا حدودي از اختيار خليفه خارج شد9.
در مدينه نيز همزمان با قيام ابراهيم، محمد بن سليمان بن داوود بن حسن بن حسين بن علي بن ابيطالب(ع) خروج كرد و مورد حمايت اهل حجاز و يثربيان قرار گرفت و پيروزي چشمگيري نصيب او شد10.
در واسط با آن كه بسياري از مردم گرايش عثماني داشتند، دو تن از علويان به نامهاي جعفر بن محمد و حسينبن ابراهيم، قيام كردند و شهر را به تصرف خود در آوردند11.
در شهرهايي چون شام، هر چند بيشتر مردم از امويان و مروانيان بودند و با اولاد علي(ع) سازش چنداني نداشتند، در عين حال براي براندازي حكومت عباسيان حاضر شدند با علويان كنار آيند و در يك جبهه عليه مامون بجنگند12.
در چنان شرايطي ادامه زمامداري آسان نبود و مامون چنين انديشيد كه با طرح ولايتعهدي امام ميتواند از اين قيامها بكاهد و شرايط را به نفع خويش متحول سازد، زيرا سركوبي نهضتها و آرام ساختن قيامها از طريق رويارويي و جنگ چندان ميسر نبود. و يا دست كم مطلوب نبود؛ چه اين كه در دراز مدت نتيجه عكس ميداد.
ج - نظارت بر امام(ع) و محدود ساختن آن حضرت
امامان شيعه به دليل برخورداري از علم و فضائل اخلاقي والا و انتساب به پيامبر اكرم(ص)، همواره در ميان جامعه، چهرههايي ممتاز و مورد احترام و داراي نفوذ به شمار ميآمدهاند و اين نفوذ اجتماعي همان چيزي است كه خلفاي هر عصر را نگران ميساخته است. در حكومت مامون نيز نفوذ اجتماعي امام رضا(ع) كاملا مشهود بود، تا آنجا كه"ابويونس" به عنوان فردي كينهتوز نسبت به خاندان عترت، روزي حضرت رضا(ع) را در مجلس مامون ديد و گفت:
"هذا الذي بجنبك والله صنم يعبد من دون الله"13.
"اين شخص - عليبن موسي(ع) - كه در كنار تو نشسته است، به خداي سوگند چون بتي مورد پرستش مردم قرار دارد.
امام(ع) حتي در زمان حيات پدر بزرگوارش مورد توجه بود و در مسجد مدينه ميان مردم مينشست و فتوا ميداد14. اين جايگاه خطري فرا راه نظام ماموني بهشمار ميرفت و براي دستگاه حاكم نگرانكننده بود، تا جايي كه در مسير امام از مدينه به مرو همين نگراني باعث شد كه مردم را از امام دور نگاه دارند و از شهرهايي مثل كوفه و قم عبور ندهند! در مدت اقامت آن حضرت در مرو علاوه بر كنترل شديد ترددها و ديدارها در طول راه و مسير حركت، عملا هر گونه فعاليت از حضرت سلب شد و هر آنچه در اقامتگاه آن گرامي اتفاق ميافتاد به وسيله افرادي چون "هشامبن ابراهيم" و ديگران زير نظر بود و هدايت و كنترل ميشد. هدف مامون از تزويج دخترش به امام يا اصرارش بر فرستادن كنيزان هديهاي برايآن حضرت كه البته با مخالفت امام روبرو ميشد، تحت نظر قرار دادن وي بوده است. مامون در بياني به اين حقيقت اعتراف كرده و گفته است:
"اگر علي بن موسي(ع) را به حال خود رها سازم، خوف آن ميرود كه اموري نگران كننده پديد آيد و ديگر جبران پذير نباشد"15.
د - مخدوش ساختن قداست امام (ع)
امامان معصوم همواره از چهرهاي معنوي برخوردار بوده و بر دلها حكومتكردهاند. مردم آنان را تجسم ارزشها دانسته و آنها را گرامي ميداشتهاند.
تعظيم مردم در برابر زمامداران معمولا تشريفاتي، صوري و ظاهري است، ولي احترام به رهبران دين، تجليلي عميق و قلبي و از روي عشق بوده است. مامون براي كاستن از آن همه قداست و شكوه معنوي امام عليبن موسي(ع)، تلاش ميكرد تا دامان زهد و معنويت آن گرامي را - به خيال خويش - با غبار ولايتعهدي بيالايد! و چنين وانمود سازد كه حضرتش از دنيا و حكومت بيزار نبوده است، لكن تا آن روز زمينه حكومت فراهم نبوده و اكنون كه فراهم شده امام از آن استقبال كرده است16.
اين نكته را از متن سخنان مامون ميتوان دريافت، چه اين كه وقتي امام از پذيرفتن ولايتعهدي امتناع ميكرد، مامون به آن حضرت گفت: پافشاري شما بر نپذيرفتن ولايتعهدي بدان جهت است كه مردم را به خود جلب كنيد و آنان درباره شما بگويند:
"... انك زاهد في الدنيا"؛ تو زاهد هستي و رغبتي به دنيا نداري.
امام(ع) در پاسخ فرمود: هرگز چنين نيست كه تو ميانديشي، من زهد در دنيا را براي كسب محبوبيت و رسيدن به منافع دنيا انتخاب نكردهام، ولي ميدانم منظور تو از طرح مساله چيست؟
مامون گفت: چه هدفي ميتوانم داشته باشم؟
حضرت فرمود: "تريد بذلك ان يقول الناس ان علي بن موسي الرضا(ع) لم يزهد في الدنيا بل زهدت الدنيا فيه، الا ترون كيف قبل ولاية العهد طمعا في الخلافة."
تو ميخواهي با اين اقدام، چنان نمايي كه مردم گويند: اين علي بن موسي نبود كه به دنيا رو نياورده بود، بلكه دنيا از او روگردان بود. آيا نميبينيد كه اكنون چگونه به طمع خلافت، ولايتعهدي را پذيرفته است17.
تلاش مامون براي شكستن شكوه و عظمت امام(ع)، بدين راهها محدود نميشد، بلكه هر راهي را بدين منظور ميپيمود. موضوع مناظرات نيز هر چند به ظاهر كاري علمي بود، ولي در نهايت بدان اميد صورت ميگرفت كه شايد امام در يكي از مباحثات فرو ماند.
مامون به سليمان مروزي ميگويد:
"من تو را خوب ميشناسم و تسلط تو را در امر جدل و مناظره ميدانم. از اينرو تو را دعوت نمودم تا براي يك بار هم كه شده، برهان علي بن موسي(ع) را در هم شكسته، او را مجاب نمايي"18.
اين است كه شيخ صدوق مينويسد:
"جلب عليه المتكلمين من البلدان طمعا في ان يقطعه واحد منهم فيسقط محله عند
العلماء و يشتهر نقصه عند العامه"19.
مامون متكلمان را از شهرهاي مختلف فرا خواند، تا شايد يكي از آنان در برابر حضرت غالب آيد و در نتيجه جايگاه علمي امام(ع) نزد دانشمندان كاهش يابد و كاستي او در نظر مردم برملا شود.
ه - مشروع جلوه دادن خلافت
امامان معصوم هيچ گاه نسبت به زمامداري خلفاي اموي و عباسي روي خوشنشان نداده و با ديد مثبت و موافق بدانها ننگريستهاند. اين از مشكلات اساسي خلفا به شمار ميرفته است كه هيچ گاه نتوانستهاند خاندان رسالت را با خود همراه سازند.
حال اگر مامون پيشنهاد ولايتعهدي بدهد و امام رضا(ع) آن را بپذيرد، در حقيقت پذيرش ولايتعهدي به معناي مشروع دانستن خلافت مامون است و نه تنها خلافت او بلكه مؤيد خلافت ديگران نيز خواهد شد و در اين صورت مامون به بزرگترين پيروزي دست يافته است. علاوه بر اين كه عملكردهاي او نيز مشروع مينمود، زيرا هر آنچه انجام ميگرفت، با نظارت امام(ع) تلقي ميشد.
مامون بعد از بيعت گرفتن از حضرت رضا(ع) در نشستي خصوصي چنين گفت:
"قد كان هذا الرجل مستترا عنا يدعو إلي نفسه فأردنا أن نجعله ولي عهدنا ليكون دعائه لنا و ليعترف بالملك و الخلافة لنا و ليعتقد فيه المفتونون به أنه ليس مما ادّعي في قليل و لاكثير و أنّ هذا الأمر لنا من دونه"20.
عليبن موسي الرضا(ع) دور از چشم ما، مردم را به امامت خود فرا ميخواند! از اين رو بر آن شديم تا او را وليعهد خود قرار دهيم تا مردم را به سوي ما دعوت كند و حكومت ما را بپذيرد و به آن اقرار نمايد و بدين گونه همه آنان كه به او دل بستهاند اعتراف خواهند كرد كه حكومت و زمامداري از آن ماست.
و - يافتن پايگاه مردمي
حكومت بدون داشتن پايگاه مردمي ثبات نخواهد داشت و اين زمامداران هستند كه خود را نيازمند حمايتهاي مردمي ميدانند. مامون ميداند كه بايد بهگونهاي ميان مردم ارزش يابد و حكومتش ثبات و پشتوانه پيدا كند. او نميتوانست شيعيان و بويژه مردم خراسان را ناديده انگارد. و اين در شرايطي بود كه حتي عباسيان يكپارچه حامي و طرفدارش نبودند. او جايگاه خود را در ميان اعراب نيز از دست داده بود و سرانجام با درنگي هر چند اندك در تاريخ چنين مييابيم كه او در شرايطي بحراني حكم ميراند و در چنين موقعيتي براي يافتن پشتوانه و پايگاه مردمي، راهي بهتر از وانمود كردن جلب نظر امام(ع) و پيوند زدن حكومت خود به حكومت آل علي(ع) نداشت.
ل - مقابله با انديشه شيعيان خراسان
بعيد نيست كه مامون، اقدامات و عملياتي را در پشت پرده و پنهاني براي قيام عليه خود و انتقال خلافت به علويان احساس ميكرده و درصدد برآمده است، با شركت دادن امام(ع) در حكومت، آن اقدامات مخفيانه و پنهاني را از ميان ببرد. توجه و انعطاف زيادي كه خراسانيان نسبت به علويان ابراز ميداشتند، بويژه پس از ستمهاي بسياري كه علويان در زمان خلافت عباسيان تحمل كردند، و كشتار و ستمديدگي و در بدري آنها، به نحوي دلخراش و اسفبار، اين نظريه را تقويت ميكند و نيز برخي از فقرات نامه مامون در پاسخ بنيعباس مؤيد اين واقعيت است كه ميگويد: اگر گمان ميكنيد كه من ميخواهم سودي به آنها برسانم و در نهايت اين امر را به آنان بازگردانم، بدانيد كه من در انديشه شما و سامان دادن به كار شما و آينده فرزندان شما هستم، در حالي كه شما در سهو و لهو و ناداني به سر ميبريد و نميدانيد درباره شما چه خواستهاند21.
ن - تهديد عباسيان
ديگر از انگيزههاي مامون، در بيعت با امام رضا(ع) به ولايتعهدي، بيم دادن عباسيان و تنبيه آنان بود، زيرا آنها پيمان ولايتعهدي مامون را شكسته، و ميثاق خود را با او نقض كرده بودند و مامون با اين اقدام به آنان فهمانيد كه تمرّد و عصيان آنها و خلع او از ولايتعهدي، ضرري به او نميرساند و او را ناتوان نميگرداند تا بر آنها چيره شود و از آنها انتقام گيرد، و خلافت را از خاندان عباسي، به دشمنان آنها كه علويانند منتقل سازد22.
ی - تاييديه گرفتن از علويان
مامون ميخواست به وسيله ولايتعهدي مهمترين سلاح علويان را كه عدم مشروعيت خلافت او باشد از آنان سلب كند و آنان را با اين كار مطيع خود سازد23.
-------------------------------------------------------
پاورقي:
1- عصر المامون1 / 88.
2- همان 364 - 365.
3- ضحي الاسلام3 / 295.
4- مقاتل الطالبيين 474 به بعد.
5- بحار الانوار 49/ 213.
6- مقاتل الطالبيين 510 ؛ ضحي الاسلام3 / 294.
7- تاريخ ابنخلدون3 / 244.
8- مقاتل الطالبيين 497؛ تاريخ بغداد 2/ 113.
9- مقاتل الطالبيين 494.
10- همان.
11- مروج الذهب3 / 440.
12- مقاتل الطالبيين 494.
13- عيون اخبار الرضا2 / 161.
14- اعيان الشيعه2 / 14.
15- عيون اخبار الرضا 2 / 170؛ بحار الانوار 49 / 183.
16- عيون اخبار الرضا2 / 140.
17- همان.
18- همان 1 / 179.
19- همان 2 / 239.
20- همان 2 / 170 ؛ بحار الانوار49 / 183.
21- تحليلي از زندگاني امام رضا(ع)، محمد جواد فضل الله، ترجمه محمدصادق عارف، 98 .
22- همان100.
23- الحياة السياسه للامام الرضا(ع)، 192