زندگی نامه/ خط سير هجرت امام (ع)
1 - سفر امام(ع) به طور عادي و دلخواه صورت نگرفته، بلكه عنوان جلب داشته است. معمول در چنين مواردي آن است كه سعي شود تا كوتاهترين مسير در نظر گرفته شود و هر چه سريعتر ماموريت انجام گيرد. بديهي است با وجود راه مستقيم مدينه به بغداد كه134 فرسنگ بوده، 2 از مسيري استفاده نميشده است كه مسافت آن 355 فرسنگ بودهاست.3
2 - آن گونه كه مورخان نقل كردهاند، در سال 200ه. ق همزمان با سفر تاريخي امام(ع) به خراسان، شرايط خاصي بر مكه حاكم بود. جنگي خونين ميان طرفداران مامون به فرماندهي رجاء بن ابي ضحاك، ورقاء، جلودي و هارونبن مسيب از يكسو و مخالفان خليفه به رهبري محمد بن جعفر، عموي امام رضا(ع) از سوي ديگر برپا بوده است.4 بديهي است در چنان شرايطي مصلحت ايجاب نميكرد كه رجاء بن ابيضحاك، بزرگترين شخصيت خاندان علي(ع) را وارد شهري كند كه تا ديروز در آن شهر طرف جنگ بودهاست.
3- رجاء بن ابي ضحاك مامور بود تمام حالات، رفتار و گفتار امام(ع) را در طول سفر زير نظر داشته، به خليفه گزارش كند. وي در پايان سفر اين وظيفه را انجام داد و بهطور مشروح سفرنامهاي را كه تهيه كرده بود، به خليفه ارائه داد. در آن سفرنامه حتي به جنبههاي روحي و اخلاقي حضرت اشاره شده است، تا جايي كه ذكرها و دعاهاي امام در نمازها نيز از قلم نيفتاده است.5 بر اين اساس، بعيد است كه امام به مكه رفته و اعمالي انجام داده باشد و نقل نشده باشد.
اين قرائن گواه آن است كه مسير امام(ع) از مدينه بوده است و نه از راه مكه؛ هر چند بعضي احتمال داده و گفتهاند حضرت امام رضا(ع) پس از وداع با قبر مطهر رسول خدا(ص) به طرف مكه مكرمه حركت نمود. در اين قسمت از سفر، حضرت اماممحمدتقي(ع) فرزند آن حضرت هم حضور داشت.
حضرت امام رضا(ع) طواف خانه خدا را انجام داد و در پشت مقام ابراهيم نماز گزارد، حضرت جواد(ع) كه كودكي هفت ساله بود بعد از طواف خود به طرف حجر اسماعيلرفت و در آن جا نشست، مدتي نسبتا طولاني گذشت و حضرت همان جا نشسته بود. يكي از ياران امام رضا(ع) به نام موفق پيش رفت و به امام جواد(ع) عرض كرد: فدايت شوم بلند شويد تا برويم.
حضرت فرمود: من فعلا نميخواهم از اين جا بلند شوم، تا خداوند چه خواهد!
اين جمله را فرمود و در صورت مباركش يك دنيا غم و اندوه نشست.
موفق خدمت حضرت رضا(ع) آمد و جريان نيامدن امام جواد(ع) را به آن حضرت گزارش داد، حضرتامام رضا(ع) بلند شدند و آمدند در حجر اسماعيل و فرمودند: اي فرزند دلبندم بلند شو تا برويم، امام جواد(ع) عرض كرد: پدر جان چگونه برخيزم، در حالي كه ديدم شما آنچنان وداعي با خانه خدا كرديد كه گويي ديگر برنخواهيد گشت.6
به هر حال امام (ع) در طول مسير از "معدن نقره" گذشته، پس از نباج7 از نزديكي كوفهوارد منطقه قادسيه8 شد.
ابي نصر بزنطي ميگويد: در قادسيه خدمت حضرت رضا(ع) رسيدم، امام(ع) به منفرمود: براي من اتاقي اجاره كن كه داراي دو در باشد، تا مراجعه كنندگان بتوانند به راحتي رفت و آمد كنند.9
حضرت رضا(ع) پس از قادسيه بهسمت بصره ادامه مسير داد.
جلوگيري از ورود امام(ع) به كوفه
خط سير امام(ع) از مدينه به خراسان به گونهاي از پيش طراحي شده بود كه از هر گونه عكس العمل احتمالي شيعيان و علويان به دور باشد. بر اين اساس، كاروان امام(ع) بهدستور مامون، بدون اين كه وارد كوفه شود، با فاصله از كنار آن عبور كرد.10
در اين ميان، برخي نويسندگان مثل يعقوبي11 و بيهقي 12 مسير امام را از بغداد به سوي بصره دانستهاند، ولي اين احتمال و نظريه چندان قابل اعتماد نيست، زيرا اولا بيشتر نويسندگان، عبور امام از قادسيه را قطعي دانستهاند و با اين فرض و به لحاظ شرايط جغرافيايي نميتواند "بغداد" در مسير قرار گرفته باشد. ثانيا در نقل بيهقي، بيعت طاهر ذواليمينين با حضرت در بغداد و به عنوان ولايتعهدي آمده است كه با توجه به انجام مساله ولايتعهدي پس از اين سفر و در مرو، نقل بيهقي نميتواند درست باشد.
برخي محققان عزيمت امام به كوفه را نيز نقل كردهاند، چنان كه سيد محسن امين عاملي مينويسد: بعضي از روايات مينماياند كه امام عليبن موسي الرضا(ع) و همراهان حضرت، از بصره به كوفه آمدهاند.13
علامه مجلسي نيز رفتن امام به جانب كوفه را تقويت ميكند.14
شايد مراد از سفر به بصره و كوفه در نقل اينگونه بزرگان، سفر ديگري باشد كه امام قبل از احضار به خراسان داشتهاند.15
ورود امام(ع) به بصره
حضرت با گذر از قادسيه راه خود را ادامه داده، پس از طي مسافتي، وارد بصره16 شد. آنگونه كه از مدارك گوناگون و متعدد بر ميآيد، شرايط حاكم بر بصره به نفع خليفه بود.17 بديهي است با اين فرض، مامون عزيمت امام به بصره و عبور دادن امام از اين ديار را امري تبليغاتي براي خود ميدانست و بهرهبرداري لازم را از آن انتظار داشت. در ادامه مسير، حضرت پس از بصره از راه خاكي و يا آبي وارد خوزستان شده و چند روزي در اهواز اقامتداشتهاند. آثاري نيز تاكنون بر جاي مانده است كه يادآور عبور امام از آن ديار است.18
ابوهاشم جعفري ميگويد: هنگامي كه حضرت رضا(ع) به اهواز وارد شدند من در ناحيهاي به نام آبيدج بودم. از آن جا آمدم و خدمت آن حضرت رسيدم، ديدم حضرت مريض هستند و هوا هم به شدت گرم بود.
حضرت فرمودند: براي من طبيب بياوريد.
من پزشكيرا براي ايشان حاضر كردم.
حضرت نام گياهي را براي طبيب بردند و خواص آن را بيان كردند.
طبيب گفت: من هيچ كس را جز شما روي زمين نميشناسم كه اسم اين گياه را بداند. شما از كجا آنرا ميشناسيد و اين گياه در اين فصل پيدا نميشود.
حضرت فرمودند: پس شاخهاي از نيشكر براي من بياوريد.
طبيب گفت: اين درخواست شما خيلي عجيب است. الآن كه فصل نيشكر نيست. حضرت فرمود: هم آن گياه و هم نيشكر در همين فصل و در همين سرزمين موجود است. شما با ابوهاشم برويد به طرف سرچشمه شاذروان، در آن جا خرمنگاهي است و مرد سياهچهرهاي را ميبينيد، از او جاي زمينهاي زراعتي آن گياه و نيشكر را بپرسيد.
ابوهاشم ميگويد: من و طبيب به همان نشاني رفتيم و آن شخص سياه چهره را پيدا كرديم و نشاني زمينها را پرسيديم و رفتيم تا مقداري از نيشكر و همان گياه مخصوصچيديم و خدمت آن حضرت برگشتيم، و ايشان حمد خداي تعالي به جاي آوردند.
سپس طبيب از من پرسيد: اين آقا كيست؟
گفتم: فرزند آقاي پيامبران.
گفت: آيا از كليدهاي نبوت هم چيزي در دست او هست؟
گفتم: بلي، بعضي از آنها را هم كه ديدي! اما او پيامبر نيست.
گفت: وصي پيامبر است؟
گفتم: بلي.
چون اين سخنان به گوش مامور مامون رسيد، گفت: اگر حضرت در اين جا بماند، چشمها به سوي آن حضرت دوخته خواهد شد، لذا حضرترا حركت دادند و از راه رامهرمز به طرف نيشابور رهسپار شدند.19
تا اين مرحله از سفر، در منابع منعكس شده است، همچنان كه بخش پاياني سفر نيز يعني از نيشابور تا مرو روشن است، ولي حد فاصل ميان اهواز تا نيشابور چندان معلوم نيست. احتمالهاي مختلفي در مورد مسير امام داده شده است كه عبارتند از :
* اهواز - فارس - اصفهان - قم - ري - سمنان - دامغان - نيشابور.20
*اهواز - اصفهان - عبور از كوهستانها - كوه آهوان - سمنان - نيشابور.21
*اهواز - اصفهان - يزد - طبس - نيشابور.22
*اهواز - فارس - كرمان - طبس - نيشابور.23
نقلهاي ديگري نيز وجود دارد. به طور طبيعي حضرت در ميان راه به منازل و شهرهايكوچكتري نيز برخورد داشته و از آنها عبور كرده است كه در احتمالات يادشده شهرهايمهم نام برده شده است و كمتر نامي از قريه ها و محلههاي كوچك است.
محدث قمي ايننقل را از راهنما و ساربان كاروان امام، ياد كرده است:
هنگامي كه در همراهي امام(ع) به قريه خود (كرند يا كرمند اصفهان) رسيديم، از حضرت خواستم تا حديثي به خط خويش (به عنوان يادبود) به من مرحمت كند. امام اينحديث را به ارمغان داد: "كن محبا لآل محمد(ص) وان كنت فاسقا و محبا لمحبيهم وان كانوا فاسقين."24
دوستدار آل محمد و خاندان پيامبر باش، اگر چه فاسق باشي و دوست بدار دوستدارانآنان را هر چند فاسق باشند.
آري، حضرت در گذر از شهرها و يا روستاها گاه آثاري نيز از خود بر جاي گذاردهاند؛ چه آثار گفتاري؛ مثل حديث بالا و چه آثاري از بناهايي كه كلنگ آن به وسيله امام زده ميشدهاست و يا آثار ديگر.25
ورود امام(ع) به قم
هر چند مشهور برآنند كه قم از جمله شهرهايي بوده است كه بنابر سياست مامون نميبايد امام از آن عبور كند، ولي برخي معتقدند كه امام(ع) از راه اراك يا اصفهان، وارد قم شده است.26
محدث قمي با استناد به نقل سيد بن طاووس مينويسد:
"حضرت رضا(ع) بنا به دعوت مامون از مدينه به بصره آمده و با عبور از نزديكي كوفهاز راه بغداد وارد قم گرديد."27
ولي نظريه مشهور اين است كه امام از اصفهان يا نزديكي آن به سوي طبس و نيشابور عزيمت داشت. ناصر خسرو در سفرنامه خود راه معروف عراق تا خراسان را - كه خودشنيز از همان مسير سفر كرده است - ضمن نقشهاي كه ضميمه سفرنامه اوست، چنين مينويسد:
"اين مسير از بصره آغاز و بعد از گذر از "شاطي عمان"، "ابله"، "عبادان"، "مهروبان"، "ارجان"، "اصفهان"، "كوه مسكيان"، "نايين"، "دهگرمه"، "رباط زبيده"، "چهارده طبس" بهنيشابور منتهي ميشود."28
ورود امام(ع) به نيشابور
ورود امام(ع) به نيشابور، مورد اتفاق همه تاريخنگاران و محدثان است.29 اين بخش از سفر امام(ع) را ميتوان پرشكوه ترين مرحله هجرت امام و مظهر استقبال امت از امام دانست. اگر پيامبر اكرم(ص) فرموده باشد: "خير بلاد خراسان، نيشابور"30؛ بهترين شهرهاي خراسان، شهر نيشابور است، ميتواند نظر به اين همايش معنوي و پرثمر و شكوهمند داشته باشد.
نويسنده معجمالبلدان مينويسد:
"نيشابور شهري بزرگ و داراي فضايل بسياري است، زيرا اين شهر خاستگاه فضلا و مركز علماست و در ميان شهرهايي كه من گردش كردهام، چونان نيشابور نديدهام."31
نيشابور در روزگاران قديم مركز بزرگ فرهنگي و علمي بهشمار ميرفت كه بزرگاني از نقاط مختلف دور و نزديك در آن اقامت گزيده، به امور علمي و تحقيقاتي اشتغال داشتند.32
حاكم نيشابوري كه ديگر مورخان، از قول او، ورود امام به نيشابور را گزارش كردهاند، چنين مينويسد:
"چون سلطان اولياء، برهان اتقياء، وارث علوم المرسلين، مهبط اسرار ربالعالمين وليالله، صفي الله، فلذه كبد رسول الله، غوث الامه و كشف الغمه... سلطان المقربين يومالحشر و الجزاء الامام ابوالحسن عليبن موسي الرضا صلوات الله و سلامه علي رسول الله و علي الائمه المعصومين(ع) و اتباعهم اجمعين الي يوم الدين، به مقتضاي قضاي ازل و حكم مبرم قديم لم يزل به صوب خراسان عزيمت نمودند و آن به سال دويست از هجرت بود كه شهر نيشابور به مقدم حضرت ايشان، روضات جنان شد و چون سطوات شعشعه اشعه آننور، بر قطر نيشابور ميان سكان شهر مشهور شد، قطب الانام، كهف العلماء، برهان المجتهدين، اين محب محبوب حقيقي نه مجازي، شيخ "ابويعقوب راهويه مروزي"33 شيخ شهر و مقدم ارباب كشف و ولايت بود به تاييد توفيق غيبيه تا قريه مويديه با چند هزار رفيق صديق در پي پيشواز رفتند. نقل است كه: حضرت سلطان صلوات الله عليه در محفهاي34 بر ناقه غضباء خود سوار بودند."35
امام رضا(ع) در ميان استقبال باشكوه و بي نظير مردم وارد نيشابور شدند و در ناحيهايبه نام بلاشآباد36 يا پلاس آباد37 منزل گزيدند.38 و در منزل خانمي به نام پسنده يا پسنديده فرود آمدند. حضرت رضا(ع) در كنار اين خانه يك دانه بادام كاشتند و هنوز يك سال نشده بود كه درختي بزرگ شد و ميوه داد، مردم از اين درخت با خبر شدند و از بادامهاي آن براي شفاي دردهاي خود ميبردند، هر كس به چشم درد مبتلا ميشد از بادام آن روي چشم خود ميگذاشت شفا ميگرفت. زنهايي كه زايمان آنها سخت بود از بادام آن ميخوردند. وقتي كه چهار پايان به باد قولنج مبتلا ميشدند از شاخههاي آن درخت به شكم حيوان ميكشيدند، خوب ميشد و اينها همه به بركت حضرت رضا(ع) بود.
مدتي گذشت تا اين كه اين درخت خشك شد. هر كس شاخههاي آن را ميكند يا تنه آن را قطع ميكرد، به بلايي مبتلا ميشد.39
حضرت چند روزي در نيشابور ماندند و در يكي از روزها به زيارت آرامگاه امامزاده محمد محروق كه از نوادگان امام سجاد(ع)40 است رفتند.
حاكم نيشابوري مينويسد:
"حضرت رضا(ع) فرمودند: يكي از خاندان ما اين جا مدفون است، به زيارت ايشانميرويم و آن گاه حضرت به روضه سلطان محمد محروق در "تلاجرد" تشريف بردند و آن روضه مقدسه را زيارت كردند."41
نقل شده است چون حضرت رضا(ع) وارد نيشابور شد در محلهاي فرود آمد كه نامش فرويني بود. در آن جا حمامي بود كه امروزه به حمام رضا مشهور است. همچنين در آن جا چشمهاي بود كه معروف به چشمه كهلان بوده است و آب آن در حوضي ميريخته كه حضرت رضا(ع) در آن غسل كرده و در كنار آن حوض نماز گزارده اند. پس از اين جريان مردم نيز به قصد تيمن و تبرك از آب آن چشمه هم مينوشيدند و در آن حوض غسل كرده در آن جا نماز ميخواندند، آن گاه به اميد برآمدن حاجتشان دعا ميكردند. خداوند نيز به بركت علي بن موسي(ع) حوائج آنان را برآورده ميساخت.42
عزيمت امام(ع) از نيشابور
پس از چند روز اقامت در نيشابور، امام عليبن موسي(ع) در ميان بدرقه بي سابقه مردم، نيشابور را به قصد "مرو" ترك كرد. در ميان بدرقه كنندگان بسياري از علما و دانشمندان حضور داشتند. دو تن از حديث شناسان مشهور از حضرت درخواست كردند تا از نياكان خود سخني به ياد ماندني نقل كند.
عليبن عيسي اربلي در اين باره نوشته است:
"... دو تن از پيشوايان حفظ حديث به نامهاي ابوزرعه رازي و محمد بن اسلم طوسي- كه خداي آنان را رحمت كند - به خدمت حضرت رسيده، گفتند:
اي بزرگوار! باز مانده از دودمان امامان و اي سلاله پاك پاكان و اي فرزند پيامبر(ص) بهحق پدران و اجداد پاكت و نياكان نيكو مقامت سوگند ميدهيم، حجاب محمل كنار زده، رخسار به ما بنمايي، و حديثي از نياكان خود براي ما بازگويي كه خاطرهاي به يادماندني از شما داشته باشيم.
امام مركب از حركت بازداشت، پرده هودج كنار زد و چون آفتاب به طلوع نشست. انبوه جمعيت چون موج دريا تا ساحل نگاه امام موج ميزد. هر يك تلاش ميكردند تا شايد خود را به امام نزديك كنند و بر ركاب حضرتش بوسه زنند. در ميان ابراز احساسات وصف ناشدني، فرياد انديشهوران صاحب قلم بلند شد، مردم را به سكوت و آرامش دعوتكردند تا سخن امام را بشنوند و ثبت كنند."43
حديث سلسلة الذهب
امام(ع) در آن اجتماع عظيم مردم نيشابور به بيان حديثي از اجداد خود پرداخت كه به حديث سلسله الذهب موسوم گرديد. اين حديث از جمله احاديثي است كه در كتابهاي حديثي نقل شده و از نظر سند تمام است. هر چند از نظر متن، نقلهاي مختلفي از آن در متون حديثي به چشم ميخورد، اما تعداد نقلها به گونهاي است كه از تواتر آن نميكاهد.
شيخ صدوق در كتاب عيون اخبار الرضا بابي را به اين حديث اختصاص داده است 44 آن گاه چهار حديث را كه از نظر مضمون يكي هستند و تنها طريق سندي آنها مختلف است و تفاوتهاي اندكي در متن آنها ديده ميشود، نقل كرده است:
حديث اول
از ابوسعيد محمد بن فضلبن محمدبن اسحاق نيشابوري و او از ابوعلي حسنبن عليخزرجي انصاري سعدي و او از عبدالسلامبن صالح ابوالصلت هروي نقل ميكند:
هنگامي كه عليبن موسي(ع) از نيشابور حركت كرد، محمد بن رافع و احمد بن حرث و يحييبن يحيي و اسحاقبن راهويه و عده ديگري از اهل دانش در محل "مربعه" اطراف امام را گرفته، در حالي كه مهار استر امام(ع) بر دوش برخي كشيده ميشد، از امام خواستند تا حديثي از پدرانش نقل كند. در اين هنگام حضرت رضا سر از هودج بيرون آورد و در حالي كه ردايي از خز بردوش داشت، فرمود:
پدرم عبد صالح موسيبن جعفر(ع) از پدرش جعفر بن محمد و او از قول پدرش محمد بن علي و او از پدرش عليبن الحسين و او از قول پدرش حسينبن علي و او از پدرش عليبن ابيطالب نقل كردهاند كه از پيامبر(ص) شنيده است و پيامبر از جبرئيل دريافت كرده كه خداوند فرموده است:
"اني انا الله لااله الا انا فاعبدوني. من جاء منكم بشهادة ان لا اله الا الله بالاخلاص دخل في حصني و من دخل في حصني امن من عذابي."45
من آن خداي يكتايي هستم كه جز من خدايي نيست؛ پس تنها مرا پرستش كنيد. هر كس از شما به اخلاص، يكتايي مرا گواهي دهد در دژ من جاي خواهد گرفت و آن كس كهدر دژ من داخل شود از كيفر من ايمن خواهد بود.
حديث دوم
از ابوالحسن محمد بن عليبن شاه فقيه مرورودي و از ابوالقاسم عبدالله بن احمد بنعامر طايي در بصره شنيد كه عبدالله بن عامر از پدرش و او از امام رضا(ع) طبق اسناد ذهبيه حديث قبل، نقل كرده است كه فرمود:
"... قال رسول الله يقول الله عزوجل: لااله الا الله حصني فمن دخله امن من عذابي."46
كلمه توحيد "لااله الا الله" دژ و حصن من است. پس كسي كه آن را داخل شود از عذابمن ايمن خواهد بود.
حديث سوم
سلسله سند اين حديث چنين است:
حدثنا ابونصر احمد بن حسينبن احمد بن عبيد الضبي، ابوالقاسم محمد بن عبيدالله بنبابويه (مالويه)، ابومحمد احمد بن محمد بن ابراهيمبن هاشم، حسنبن عليبن محمد بنعليبنموسيبن جعفر، بنعليبن محمد بن تقي، محمد بن علي الرضا قال حدثني ابي عن آبائه ...
"قال الله اني اناالله لا اله الا انا فمن اقر لي بالتوحيد دخل حصني و من دخل حصني امن من عذابي."47
خداوند فرمود: به راستي و يقين، من آن خدايي هستم كه جز من خدايي نيست. هر كس اقرار به يكتايي من نمايد در دژ من داخل خواهد شد و هر كس در حصن من وارد شود ازعذاب من در امان خواهد بود.
شايان يادآوري است كه در اين نقل، نام امام جواد(ع) آمده است، با جمله "حدثني ابي" و امام جواد(ع) آن هنگام در خراسان نبوده است. از اين رو، احتمال ميرود حضرترضا(ع) اين حديث را علاوه بر نيشابور، نوبت ديگري نيز بيان فرموده باشد.
حديث چهارم
رجال اين حديث چنين نقل شده است:
محمد بن موسي متوكل، ابوالحسين محمد بن جعفر اسدي، محمد بن حسين صوفي(صومي)، يوسف بن عقيل، اسحقبن راهويه، عن الرضا(ع) عن آبائه عن رسول الله (ص) قال: سمعت الله عزوجل يقول:
"لا اله الا الله حصني، فمن دخل حصني امن من عذابي.
قال فلما مرت الراحله نادانا بشروطها و انا من شروطها."48
كلمه توحيد "لااله الا الله" دژ من است. هر كس در آن داخل شود از عذاب من ايمنخواهد بود. پس آن گاه كه مركب حركت كرد، حضرت ندا در دادند و ما را فرمودند: با شرايط آن و من از شرطهاي آن هستم.
تأملي در معناي حديث
در اين حديث نكتههاي مهمي نهفته است كه به اجمال برخي از آنها را مورد توجه قرار ميدهيم:
* اهميت مساله توحيد و جايگاه آن در معارف اسلامي؛ چه اين كه انتخاب اين موضوع در آن شرايط حساس و موقعيت تاريخي، حكايت از اهميت موضوع دارد.
* پيوند توحيد با رهبري حق؛ زيرا تنها در پرتو رهبري حق است كه ميتوان بندگي خدا كرد و شرط عبوديت و اطاعت و معرفت به جا آورد.
* اتصال معارف <1245/اص/اهل بيت> به شخص پيامبر(ص) و در نهايت به مبدا وحي؛ چه اين كهامام سخنان خود را به اجداد خود و رسول اكرم (ص) منتسب داشته است.
* تثبيت امامت عليبن موسي و رد نظريه واقفيه كه امامت را در شخص موسيبن جعفر(ع) متوقف ميدانستند.
در اين حديث، با همه فشردگي و كوتاهي متن، ملاحظات فراوان و ريزنگريهاي چندي آشكار است:
امام در سرزميني سخن ميگويد كه در تاريخي نه چندان دور گرفتار شرك و آتشپرستي بودهاند. پس ضروريترين هديه براي آنان، توحيد است.
امام در ميان مردمي سخن ميگويد كه ياد <1245/اص/اهل بيت> را دورادور شنيدهاند و چه بسا در لابلاي آنچه شنيدهاند، گاه نشانهاي از غلو و افراط و زماني آثاري از كوتاهي و تفريط در حق <1245/اص/اهل بيت> وجود داشته است.
اكنون در اين فرصت استثنايي، امام ميبايست در كوتاهترين عبارت بزرگترين رسالت را ايفا كند و چهره مكتب <1245/اص/اهل بيت> را از هرگونه افراط و تفريط بزدايد. از اينرو نخست بهتوحيد و اهميت و اصالت آن ميپردازد تا انديشه غاليان را در هم ريزد و سپس به رهبريحق و مساله ولايت <1245/اص/اهل بيت> اشاره ميكند تا سست انديشان و رويگشتگان از ولايترا هشدار دهد، زيرا با جلب امام به سوي مامون و تجليل ظاهري در اين سفر ممكن است مردم گمان كنند امام به ديدار خليفه ميرود و منزلتي را نزد خليفه جستوجو ميكند و امام ميداند كه اين پندار مردم با برنامههاي آينده مامون و پيشنهاد و تحميل ولايتعهدي تقويت خواهد شد! پس بايد كاري كند كه اساس اين پندار فرو ريزد، اين است كه ضمن تذكر به توحيد، جايگاه خود را به عنوان امام حق، شرط توحيد ميشمارد، تا مردم بدانند عليبن موسي، حقرهبري و امامت را از آن خود ميداند و مامون را غاصب خلافت ميشناسد و شخصيتي چون امام(ع) مامون را كسي نميداند كه به سويش سفر كند و به ولايتعهدي او دل خوشدارد!
با امام(ع) در ادامه سفر
پس از اين كه امام(ع) نيشابور را ترك گفت، در ادامه مسير، كاروان امام از موضعي به نام"عين كهلان" در قريه الحمراء عبور كرد كه اكنون به نام "قدمگاه" شهرت يافته است.49 البته برخي معتقدند كه قريه الحمراء در نزديكي شريف آباد است50 كه اكنون ده سرخ نام دارد، نه قدمگاه. در قدمگاه كنوني، بقعهاي وجود دارد كه داخل آن، اثر دو قدم بر روي سنگ سياهي ديده ميشود. اين سنگ در قسمت جنوبي به ديوار نصب شده است. اصل بقعهدر سال 1020 ه. ق و به دستور شاه عباس صفوي ساخته شده است، ولي تاريخچهاي ازآن سنگ در دست نيست كه قبل از بناي بقعه، كجا بوده و چگونه به اين مكان منتقلگرديده است. بعضي بر اين باورند كه اثر قدم مبارك امام(ع) است، ولي احتمال ميرود كهبه عنوان يادواره سفر امام و قدوم حضرت به آن مكان، آن سنگ را تراشيده باشند.51
ورود امام(ع) به طوس
آن گونه كه از منابع مختلف به دست ميآيد، امام رضا(ع) پس از طي فاصله ميان نيشابور و طوس با گذر از روستاهايي چند52 به شهر تاريخي كه در ده فرسخي نيشابور آن روز، بودهاست وارد شدند. شهر طوس از شهرهاي بزرگ خراسان بوده است.
ياقوت حموي مينويسد:
"طوس شهري در خراسان است، فاصله بين آن و نيشابور ده فرسخ است. اين شهر شامل دو آبادي است كه يكي را "طابران" و ديگري را "نوغان" ميگفتند."53
در نقلهاي مختلف تاريخي از منطقهاي به نام "سناباد" ياد شده است كه حضرترضا(ع) از آن عبور داشتهاند؛ هر چند از جزئيات استقبال و بدرقه مردم و نيز اقامت حضرت در آن سخني به ميان نيامده است.
شيخ صدوق مينويسد:
"پس از ورود به سناباد، حضرت رضا(ع) وارد خانه حميد بن قحطبه شدند. آن گاه نزد قبهاي كه مدفن هارون است رفته و خطي بر زمين ترسيم كرده فرمود: اين جا تربت من است. در آيندهاي نه چندان دور خداوند اين مكان را محل اجتماع شيعيان و دوستداران ما قرار خواهد داد. به خدا سوگند هيچ زائري مرا زيارت نكرده و بر من سلام نخواهد گفت، مگر اين كه خداوند به واسطه شفاعت ما آمرزش و رحمت خود را بر او واجب خواهد ساخت."54
ورود امام(ع) به سرخس
امام رضا(ع) پس از گذر از طوس و سناباد به سوي سرخس55 رفتند. آنچه درباره سفر امام(ع) به سرخس شايان درنگ است، سخن بعضي راويان مبني بر محبوس بودن حضرت رضا(ع) در آن شهر است. شيخ صدوق با نقل حديثي از عبدالسلامبن صالح هروي آن را ياد آور شده مينويسد:
"عبدالسلامبن صالح هروي گفت: در شهر سرخس نزد خانهاي رفتم كه امام رضا(ع) در آن زنداني و در بند بود. از زندانبان ديدار امام را خواستار شدم. او نپذيرفت و اظهار داشت هيچ راهي براي ملاقات با امام(ع) وجود ندارد. علت را جويا شدم، زندانبان گفت: امام همواره مشغول عبادت است بهگونهاي كه تنها در ابتداي روز و نزديك ظهر و نيز هنگام غروب آفتاب از نماز فارغ ميشود، در اين مواقع نيز به مناجات ميپردازد.
وي ميگويد از او خواستم تا در چنين مواقعي اجازه ملاقات گيرد. تا آن كهزماني بر حضرت وارد شدم و ايشان در حال مخصوص خود در مصلي نشستهبودند."56
علاوه بر مرحوم صدوق ديگراني نيز از زنداني شدن حضرت در سرخس خبر دادهاند. از جمله صاحب كتاب وفاه الامام الرضا(ع) مينويسد:
"هنگام ورود حضرت رضا(ع) به شهر سرخس، كرامات و معجزات آن حضرت زمينه بدگماني و حسادت ماموران حكومتي را فراهم ساخت. در نتيجه آنان حضرت را به زندان انداخته و در بند قرار دادند و از ديدار مردم با امام(ع) جلوگيري ميكردند."57
نقد و بررسي
هر چند در اين دو نقل به زنداني شدن امام تصريح شده است، ولي روشن نيست كهزنداني شدن حضرت مربوط به همان سفر تاريخي و قبل از جريان ولايتعهدي است و يا بهبعد از آن و هنگام بازگشت حضرت از مرو مربوط ميشود.
با توجه به هدف مامون از فراخواني امام، بعيد به نظر ميرسد كه روايات ياد شده بههمين سفر نظر داشته باشد. اگر به راستي حبس يا محدوديتي براي امام در سرخس رخ دادهباشد، با شرايط سفر دوم كه همان بازگشت امام(ع) از مرو ميباشد، سازگارتر است، زيرا چنان كه در مباحث آينده اشاره خواهيم داشت در سفر دوم، شرايط و اوضاع سياسيدگرگون شده بود. فضلبن سهل كه چهره برجسته سياسي دربار بود، در همين سرخس قرباني اين تغيير سياست گرديد و به قتل رسيد. در فاصله كوتاهي، شخص حضرترضا(ع) نيز در همين جهت به شهادت رسيد.
البته اين احتمال نيز وجود دارد كه در همان سفر نخست، محدوديتي براي ملاقات امام و رفت و آمد مردم رخ داده باشد، اما نه به صورت زنداني شدن، بلكه با كنترل ملاقاتها و جلوگيري از ارتباط مردم با امام، زيرا دستگاه بدينوسيله خواست تا آنچه در نيشابور رخ داد و علاقه مردم به امام و شكوه <1245/اص/اهل بيت> را به نمايش گذاشت، در سرخس تكرار نشود. اين محدوديت به اندازهاي بوده است كه وي آن را با عنوان "زندان شدن" و " دربند قرار گرفتن" ياد كرده است.
ورود امام(ع) به مرو
سرانجام حضرت رضا(ع) پس از تحمل حدود چهار ماه سفر و گذر از مناطق مختلف، در نيمه اول سال 201 ه. ق وارد مرو، مركز حكومت مامون شد.58
شرايط سياسي و موقعيت جغرافيايي مرو
به طور كلي خراسان بزرگترين بخش جغرافيايي ايران در طول تاريخ بوده است كه از آن به "خاور ايران" ياد كردهاند. خراسان قديم از وسعتي بيش از گستره امروزي آن برخوردار بوده است.
در تمامي خراسان و مراكز مهم آن، دو شهر نيشابور و مرو از اهميتي ويژه برخوردار بوده است؛ 59هر چند اهميت شهر مرو از قرن سوم به بعد، با آغاز حكومت طاهريان، رو بهكاستي نهاد. در جغرافياي كهن خراسان دو شهر به نام "مرو" شهرت داشته است كه فاصله ميان آن دو پنج روز راه بوده است. يكي را "مرو كبري" و ديگري را "مرو صغري"60 ناميدهاند . "مرو كبري" كه به "مرو شاهجان" نيز معروف است، از مركزيت برخوردار بوده و دارالاماره خوانده ميشده است.61 بناي شهر "مرو" نيز به گفته بيشتر تاريخ نگاران به دوران اسكندر ذوالقرنين مربوط ميشود. ياقوت، حديثي از پيامبر اكرم(ص) را گواه اين سخن ميداند، زيرا در بخشي از آن آمده است:
"... بناها ذوالقرنين و صلي فيها عزير..."62
... آن را ذوالقرنين ساخت و عزير پيامبر در آنجا نماز خواند... .
ديگراني نيز همين نظريه را آورده و پذيرفتهاند.63
از قراين تاريخي چنين استفاده ميشود كه مرو در نخستين سالهاي تاريخ اسلام، بهدست سربازان مسلمان فتح شد و به تدريج رو به آباداني گذاشت و موقعيت خاصي را بهدست آورد، بويژه در قرن دوم هجري كه از مركزيت خاصي برخوردار شد تا آنجا كه ابنحوقل مينويسد:
"مرو در آن زمان مركز خلافت و خراسان دارالاماره و پادگان نظامي و مركز قشون اسلام بوده است ... و دولت بنيعباس نيز از اين منطقه ظهور يافته است."64
از جمله رخدادهاي مهم اين شهر، ورود امام عليبن موسي(ع) در نيمه اول سال201 ه. ق بوده است.65
هنگام ورود امام(ع) به مرو، شيفتگان مقام ولايت با شور و احساساتي وصف ناپذير مقدم امام را گرامي داشتند. مرو تا آن روز چنان شادي و هيجاني را به خود نديده بود. عبور مركب حضرت رضا(ع) از ميان انبوه جمعيت كه تا خارج شهر به استقبال آمده بودند، شكوهي فراوان و منظرهاي شگفت پديد آورده بود. امام(ع) پس از طي مسير و عبور از ميان صفوف درهم فشرده مردم در منزلي كه نزديك قصر حكومتي، از پيش آماده شدهبود، استقرار يافت.66
چند روزي گذشت. عبدالله مامون خود را چون ميزباني مخلص وانمود ميكرد و همواره نزد امام ميآمد و با احترامي خاص از آن حضرت تجليل ميكرد. مردم نيز گروهگروه خدمت امام ميآمدند و با آن گرامي ديدار داشتند و به تدريج ميرفت تا مامون از شرايط طراحي شده خود نتيجهاي را كه ميخواست، به دست آورد.
پاورقي:
1- بحار الانوار 49 / 121 ، به نقل از: دلايل حميري ؛ اثبات الوصيه 177.
2- نزهه القلوب 170.
3- همان (اين فاصله ميان مدينه و بغداد از راه مكه است).
4- تاريخ طبري 6 / 537.
5- عيون اخبار الرضا 2 / 180-183.
6- بحار الانوار 49 / 120 ؛ كشف الغمه 3 / 215.
7- در مسير مدينه به بصره قرار دارد.
8- سرزميني كه در عصر خليفه دوم، محل جنگ بزرگ ميان مسلمانان و ايرانيان بود و سرانجام به پيروزيمسلمانان انجاميد.
9- اخبار و آثار حضرت امام رضا(ع) 78 - 81 .
10- عيون اخبار الرضا 2 / 149.
11- تاريخ يعقوبي 2 / 448.
12- تاريخ بيهقي 171؛ تتمه المنتهي 188.
13- المجالس السنيه 2 / 574.
14- بحار الانوار 49 / 140.
15- الخرايج و الجرايح 47 ؛ بحار الانوار 49 / 73-81.
16- شهري است كه به دست مسلمانان ساخته شده و بناي آن قبل از كوفه و در عصر خليفه دوم بوده است. معجمالبلدان 1 / 630.
17- البدء و التاريخ 6 / 59 ؛ عصر المامون 1 / 83.
18- (مثل مسجدي كه توسط امام بنيان نهاده شده است). معجم البلدان 1 / 285.
19- اخبار و آثار امام رضا(ع) 78-81 ؛ بحار الانوار 49 / 117.
20- مطلع الشمس 2 / 740.
21- همان 2 / 85.
22- همان.
23- اثبات الوصيه 179.
24- منتهي الامال 2 / 177.
25- مثل جاري ساختن چشمه، كاشتن درخت و ... .
26- نامه آستان قدس شماره 1، ص23 ؛ پرتوي از زندگاني هشتمين امام 211.
27- الانوار البهيه 188.
28- سفرنامه ناصر خسرو 108.
29- نيشابور از شهرهاي خراسان است كه در سال 17 يا 23 ه. ق معاصر خليفه
دوم، توسط ارتش اسلام فتح شد. برخي نيز فتح آن را رخدادي از سال 31 ه. ق
ميدانند. مطلع الشمس 3 / 824 ؛ معجم البلدان 5 / 331.
30- آثار باستاني خراسان 135، به نقل از: تاريخ بيهقي.
31- معجم البلدان 5 / 331.
32- ترجمه تاريخ نيشابور / 131. (حاكم نيشابوري (م 405 ه. ق) در تاريخ
خود به تفصيل در اين زمينه سخن گفته و حتي دانشمنداني را كه از غير ايران
به نيشابور آمده و در آنجا اقامت داشتهاند، با نام بلادشان ياد ميكند.
درهمين كتاب از برخي صحابه و تابعين ياد شده است كه در نيشابور زيستهاند و
به نشر معارف دين پرداختهاند).
33- اعلام زركلي 1 / 284. (وي در سال 161 ه. ق متولد شده و در سال 238 ه.
ق وفات يافته است. او روزگاراني يكي از بزرگترين حافظان قرآن در مرو بود
و بعد كه به نيشابور آمد، عالم زمان خود در خراسان بهشمار ميرفت).
34- هودج.
35- تاريخ نيشابور 131 - 132.
36- بحار الانوار 49 / 121.
37- آثار باستاني خراسان 120.
38- عيون اخبار الرضا 2 / 132. (حضرت در منزل شخصي كه به نام پسنده معروف گرديده است، اقامت گزيدند).
39- بحار الانوار 49 / 121 ؛ عيون اخبار الرضا(ع) 2 / 132.
40- مقاتل الطالبيين 513.
41- تاريخ نيشابور 17.
42- بحار الانوار 49 / 123 ؛ عيون اخبار الرضا(ع) 2 / 135.
43- كشف الغمه 144/3 (نقل به مضمون).
44- اين باب تحت عنوان "گفتار امام رضا(ع) در مربعه نيشابور" آمده است.
45- معاني الاخبار 370 ؛ عيون اخبار الرضا(ع) 2 / 134.
46- عيون اخبار الرضا(ع) 2 / 134.
47- همان 2 / 135 ؛ توحيد صدوق 24.
48- عيون اخبار الرضا(ع) 2 / 135 ؛ معاني الاخبار 371.
49- معجم البلدان 3 / 209 .
50- مطلع الشمس 3 / 819 ؛ اثبات الهداه 6/ 52 (اين قول خالي از قوت نيست،
زيرا از روايات استفاده ميشود كه در زمان حضرت ميانقدمگاه و قريه الحمراء
فاصله بوده است).
51- آثار باستاني خراسان 320.
52- مثل قدمگاه، ده سرخ، رباط سعد و ... .
53- معجم البلدان 4 / 49.
54- عيون اخبار الرضا(ع) 2 / 137.
55- معجم البلدان 3 / 208 ؛ فتوحالبلدان 395. (شهري است كه در نيمه قرن
اول هجري در زمان خلافت عثمان به دست اعراب فتح شد و در عصر امامرضا(ع)
اين شهر از موقعيت خاص فرهنگي و سياسي برخوردار بوده است).
56- عيون اخبار الرضا(ع) 2 / 183.
57- وفاه الامام الرضا(ع) 29.
58- عيون اخبار الرضا(ع) 2 / 149.
59- معجمالبلدان 5 / 112. (ياقوت كه خود مدت سه سال در اين شهر اقامت داشته، درباره اهميت آن به تفصيل سخن گفته است).
60- خراسان بزرگ 228 - 248. (آن را "مرو رود" نيز خواندهاند).
61- همان.
62- معجم البلدان 5 / 112.
63- مانند مقدسي در كتاب احسن التقاسيم 398.
64- صوره الارض 363- 364.
65- عيون اخبار الرضا(ع) 2 / 149.
66- ارشاد مفيد 2 / 250